من نمیترسم از مرگ
چون که آرزوش و دارم
جوری از همه ضربه خوردم که شک دارم به جفت چشامم
همیشه سنگینم از کوله بار گناه این دنیا
همیشه غمگینم روزای خوبم بودن با شما
نیا از پشت سر من من با تو خیلی فرق دارم
حتی رد پاهای من توی دنیای تو بوی غم دارن
ترس و دروغو از چشمای همتون من دارم میخونم
حرفهای من درکش سخته و پیش خودت میگی دیوونه است
ولی چشماتون آینه است آینهها هیچ وقت دروغ نمیگن
من یه گرگ زخمیام که توی این رهگشادارم جنون میگیرم
ثانیههای عمرم میگذرن و دود میشه نخ سیگارم
همه شهر خوابیدن ولی چشمای من بیدارن
توی خیابونا قدم زدیم و خط کشیارومتر کردیم
چهره اصلی مردم رو دیدیم واس همین از دنیا دلسردیم
از همون حرف اولت تا آخر جملتو میدونم
باز هم به درد هم نمیخوریم از همه بریدم و بی روحم
به من نزدیک نشو من از تو خیلی فاصله دارم
من یه مریض روحیم که واسه امثال تو تلخ و فاجعه بارم
توی ذهنم خاطره دارم از ضربههای تلخ اعتماد
همتون یه مشت دروغین که به خودتون م ندارین اعتقاد
لبخندهای مردم من از دیدن بدبختی همدیگه است
یه عدمون معتاد و سر به زیر
یه عدمونم از فقری مست
یه نگاه بنداز به دور و بر خود تو مردم شهر ت
همه چهرهها رنگشون پریده رابطههامونم از هم سرده
همین راه برگرد چون این محلهها اوضاعش خیطه
آدمایی رو میشناسم تو شهر که به خاطر پول داره ناموس میده
اینجا آبرو قانون رفته و غیرت مردمو باد برده
چهره مردمم غمگینه آینه دللمون خاک خورده
نظر خود را بنویسید