گذشت از اون روزا چند سالی زود
روزایی که فکرمون شهربازی بود
همون روزایی که به قول تو علافی بود
اما قشنگ بود هرچند که سرکاری بود
سکوت عجیبی بود شهر خالی بود
یادش بخیر عجب جنجالی بود
ولی شلوغ اما پر از تنهایی بود
اینا خاطرات خوب کار نگهبانیم بود
یه سری بچهها جدولی شدن
یه سری هم بای دادن و رفتنی شدن
واسه نوشتن درد و ورقه کمه
مجبورم بدنمو خط خطی کنم
من یه ادمه لالم که زیاده حرفام
یه معتاد لعنتی به سیگاره مگنام
چند سالی گمم توروزایی که گذشت
خودمواجر میزارم رو دیوار غمهام
زیادن تو دل من حرفایی نزدم
حرفهایی که باعث گرمای تن من
دردهای تو دل تو دردای منم هست
حس میکنمشون با اعضای بدنم
من غروبو خوب دوست دارم
حتی وقتی تو محیط رهگشا باشم
وقتی بهتر میشم اوضاع بدتر نشه
حرفهای داور خوب گوش دادم
یالا پاشو دیگه بیا سریع بریم دیره
تو همراهم. بیا فقط عقیل نشه دیرش
حتی اگه تو هم با من هم سلیقه نیستی
یالا پاشو بیا بریم غریبه نیستی
یالا پاتو بذار توی سفره ی ما
یالا توام بیا قاطی عقدهایا
یکم نفس بکش تو این هوای سنگین
حالا با کلمه در جمله بساز
میکشم دردمو مثل نقاش
میکشم فریادو مثل ارواح
میکشم نفست تو زندگیم باز
میکشم سیگارمو عین فیلما
حالا که هر ارزگاهی سر میزنی به من
به من بگو روزایی بود خیلی جنگیدنی
چقدر حرف از غصه و غم میزنی
بیخیال مداد من فروشیه چند میخری
یواش همه چیزای من اینجا حراج
مداد خودکار دفتر تراش
حراج نفس من واسه گنده تراش
حراج زندگی و تموم اون غماش
قلب من با کلی درد و پارگی و خراش
حتی رفاقت و حتی قشنگی شباش
همه چیزم حراج همه چیزم حراج
اما یادت باشه کردم زندگیمو فداش
نظر خود را بنویسید