ای خدا به من بگو قصه ی هستیو
چرا نباید بدونیم راز مستی و
کسی نداره از این کار سر رشته
انسان آفریدی بالاتر از فرشته
هر کی رفته پی راز هستی
آخرش رسیده به جای پستی
هیچکس نفهمیده این قصه ی دراز
چرا میایم که روزی بریم بار رمز و راز
به هم بدی میکنی مثل دشمن
بعد با لباس سفید میریم توی کفن
بگو توی کفن با یه خروار خاک روی سرم
روحم جدا میشه ولی کجا میره جسم و تنم
جای خوبا کجاست جای بدا کجاست
چرا جای خوبا از بدا جداست
آدم و هوا رو گذاشتی روی زمین
نکنه این کارت بوده یه جونفرین
پس جنگ شروع شد بین شیعه و یهود
یه روزم میرسه بگی عقیل بدرود
چرا این زمین واسه همه جا نداره
چرا دل آدما به همراه نداره
چرا میایم دنیا که زود بریم
مگه نه اینکه همه از گل به وجود اومدیم
همه از یه جا اومدیم پس میریم یه جا
پس چرا یکی پول داره یکی دیگه میشه گدا
چرا صدامو میشنوی جوابمو نمیدی
یعنی رسیدم به این درجه از پلیدی
باز که جواب نمیدی
پس من چطوری این راهمو پیدا کنم
در جهنم کجاست بگو تا واش کنم
رسوا رو فاش کنم
شیطانو ببینم
تا باورش کنم
به خوبی آشناش کنم
یا که ازش بپرسم چرا از آدما بدش میاد
نکنه که اجباره
یا اینکه خودش میخواد توی این دنیا
موندیم تک و تنها
شادیهای زودگذر فشار غمها
پس اعتراض میکنم به شاید و اماها
که منم عقیلم زندگیم پر شده از معماها
خدا عشق گذاشتی سر در کارا
پس چرا نباید به هم برسن عاشقا
آرزو درسته بیکفایته یک انسانه
پس چرا نباید برآورده شه
واسه این بقا گذاشتی لقا
هم انسان و هم حیوونا
ولی چرا الان آدما شدن یه حیوون
چرا همه سکسو میخوان تا حد جنون
چرا یه پسر انقدر بد میشه
که با زم این پدر دلش واسه بچهاش بسوزه
تو که داری گوش میدی به حرفمون
پس چرا دیر کمک میکنی تو بهمون
آدما واسه این پول به هم دروغ میگن
بعضیام که سرش همدیگه رو میکشن
چرا باید ساکت شد مقابل ظلم
چرا آدمو میکشن به خاطر یه جرم
تن همه رو یه روز کرم میخوره
روح آدم کجاست و چه میکنه
توی کثافت و لجن دارم میشم غرق من
تنها راهم همینه که گم بشم من هم
واسه درد مرهم دیگه وجود نداره
خدایان مصنوعی دیگه سجود نداره
چرا میگن علم خوبه یا حتی ثروت
مگه اونو نمیدونن که مک داره صحت
معلول و علت
پستی ذلت
کاستی وکسوت
چرا وجود دارن
تو زندگی آدما فراز و فروغ دارن
دیگه نمیخوام نقش مطیع و بازیش کنم
دیگه نمیتونم این دلمو راضیش کنم
واسه یه بارم شده منو هدایت کن
میترسم از خفقان منو حمایت کن
من نخواستم دنیا بیام ولی حالا هستم
پس منو زودتر ببر چون دیگه خستم
به عقیلت نشون بده
نگو تو گناهکاری
تقدیرم این بوده گناههای اجباری
که گذاشتی سر راهم
بعد یه عمر زندگی بازم ته چاهم
مثل شب سرد و تاریکم
تو رهگشایی که گمم کرده راهم
نظر خود را بنویسید